و اما بعد ...!



نمی بینم نشاط و عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی

نه درمان دلی

نه درد دینی 

نه درمان دلی 

نه درد دینی 

درون ها تیره شد باشد که از غیب 

نه درمان دلی نه درد دینی

چه خاصیت دهد نقش نگینی 

نه درمان دلی نه درد دینی

   مجنون   


کمی دیر شد

24 فروردین هشتاد و هفت  فراموشمان نشود.


شعر خوانی  سید عباس حقایقی :

http://www.rahpouyan.net/video/poem.mp3

متن شعر »

http://maah.blogfa.com/post-108.aspx


   مجنون   


چون مرغ به طمع دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند

افتادم و مصلحت چنین بود
 بی‌بند نگیرد آدمی پند

مستوجب این و بیش ازینم
باشد که چو مردم خردمند

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم

   مجنون   


استغفار

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می آید ز استغفار ما 

   مجنون   


سر به بالین چون نهد آن را که دردی در دل است   

خواب شیرین چون کند آن را که شوری درسراست


رضی الدین آرتیمانی

   مجنون   


ناگهان از شاخه‌ای افتاد برگ!

 

 

(هاشم جاوید)


...
   مجنون   


حالا دیگر از همه بلند تر هستم از همه 

ولی چرا هنوز از همه ...

من دستم به جایی دیگر بند باید باشد به خدا 

به کجا ؟؟؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم. گون از نسیم پرسد.



---------------------------

پ.ن :  الحسود لایسود

   مجنون   


یا علی مدد

هر چقدر دور می زنم 

آخر 

پایم به سر همین سلسله گیر می کند

مانده ام 

عصاری کنم یا تا زانو در گل گیر کنم

   مجنون   


رسیدن به قافله 

یک جو همت می خواست 

جبران مافات 

یک خرمن شانس 

باید بیاوریم


   مجنون   


نخل

اگر پا لنگ باشد

دست دراز هم 

به کار چیدن خرما نمی خورد.


   مجنون   


همه چی وان(...1)

قدر مهران1 را مدیری میداند که به مصیبت مورداک2 گرفتار آید.




در نامه ی ما سیاه رویان 

امضای عنایت علی سبز.



---------------------------------------------------------------

1. مهران مدیری : کارگردان طنر پرداز ایران

2- روبرت مورداک : غول رسانه ای دنیا 

   مجنون   


رجب

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم


   مجنون   


یا علی

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش 

مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ و از شورش


...
   مجنون   


چه جالب می شود 

لبانی که خشک می شود

از تشنه عطش می بارد 

از آب سراغ تو را می گیرم

تویی که نقطه عطفی به اوج آئینم.

   مجنون   


نامه ای به 

حضور مبهم این ثانیه های پادر گریز (البته این روزها لنگ) انگار خیال تمام نکرده های مرا باز می کنند.افکار و افعال مبهوت به تأمل چندمین ستاره ناز می کنی به عشق ماهرویان سپید در عالم رویا. هزار بار بلعیدن را دوست داشته اند ، چرا که نه؟ بی قرار رفتنم به آسمان. به لحظه های ناب. شاید هنوز تکه ای لبخند نازنین، نمک گیر کرده باشد زمین منفعل را. شاید حضور را با ه - ز  - و - ر  اشتباه نمی کنی ؟

   مجنون   


می توانم مردن مردی را دیدن 

و بدان خندیدن

   مجنون   


أَهْلَكَ النّاسَ اثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْر

امام علی (ع)


باری هلاکت و دردمان از خودمان 

از ترس 

از تکبر 

از پر عقاب که به کجا ها سفر می کرد ذهنش ؟

و از ماست که بر ماست

--------------------------------------------------------

پ . ن

البته یادم هست که همه مستعد تبدیلیم!(حسین پناهی)


   مجنون   


مثل همیشه 

مثل هیچ وقت 

دردی که می خورد مرا

مثل نوشی که نیش می زند مرا

مثل دستی که نشُسته سیب می خورد مرا

سیر می خورد مرا

   مجنون   


رحمان رحیم

جانا عزیز تو رحمت یزدان ندیده ای لطف و عطا ی بی حد و پایان ندیده ای لطف و عطا ی بی حد و پایان به یک طرف در آن میانه معنی رحمان ندیده ای

   مجنون   


نوشتنم وقتی تو نیستی  نمی آید .

یا آنکه هستی و روی از ما چرا نهان میداری ؟ درد .

سحر و فسون روزگار

مست و خراب ِعشوه ی نهان او

با آنکه هنوز ته دل اندکی از تو نمی دانم کجایی؟

آورش اوج بالای از نهفت را خواستاری دوباره ام.

 

... : مرغ دل تو حافظا بسته ی دام آرزوست     ای متعلق خجل دم مزن از مجردی

   مجنون   


آرامش

آرامش ...

آرامش ...

آرامش ِ قبل از توفان

آرامش ِ بعد از توفان

همیشه آرامش

همیشه توفان

   مجنون   


گفتم : ده سال تشنگی

گفت :

10 سال تحقیر

10 سال تو سری

10 سال سرکوب

10 سال حسرت

10 سال چشم به در

10 سال جنس تقلبی

10 سال ...

   مجنون   


همچون الاغ سر به هوا 

تمام کتابهای خود را ریخته ام

افسارم کنید.

   مجنون   


دلم شهر سوخته ایست همچون شیراز،

پروژه ها حریصانه بی اعتبار می مانند.

و مردمان ِ متاثر از دریاچه ی نمک 

صبحشان به ظهر می چسبد

کوچه ها، آسفالت چند پشته 

غبار آسمانش را ، دلیل از عراق می آوریم.

سیبویه ها به سر دزک (انتهای دلم)

و برج ها را  بر سر زبان می بینم. 

آری این چنین است که راه به جایی نمی بریم

هر گاو گند چال دهانی 

برای شهر من، عارفی شده

معتبر تر از ....

چه بگویم؟


   مجنون   


پرده اول ----------------------------------------------------------

مرگ را می توان دیدن

هنگامی که دو بال گشوده 

هی داد می زند

وقتی شرافت انسانی

روی میز کار ،هر روز هزار و اندی دکمه بالا و پائین می پرند

و چشمانی هیزی که مستقیم 

در جادوی پوشالی خود خواسته می چرند.

پرده دوم ----------------------------------------------------------

تدریجی است 

تدریجی 

صعود مردی که سر انگشت خیالش 

دستکش هزار قله ی بلند بود

به جابجایی کوهها،

بی هیچ احساس غرور،

بی هیچ شرمندگی،

با اندک مایه تردیدی ،  

چه شادمانه می نگرم.

پرده سوم ----------------------------------------------------------

مرگ تدریجی که همه خوانده اید، 

من در حال راندن آنم.

چه بی نشاط بهاری که بی روی تو گذشت.

پرده چهارم ----------------------------------------------------------

وقتی به زنی فکر می کنم که دروغ تمام شوهرش را احاطه کرده.

وقتی به مردی فکر می کنم که مردانگیش را بی خبر فروخته.

سرم درد می گیرد.

درد.

   مجنون   


درد

درد سر

درد دندان 

درد شهوت 

درد چشم

درد دین

درد خدا

درد بی درمان

زهر مار

چه دلنوازانه می کشی مرا

ناز شستت خدا


   مجنون   


حافظانه نوزده

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


...
   مجنون   


مدتی پیش می آمدم اینجا می نشستم کنار او سرم را می گذاشتم برود به دنیای خیال. حالا که حالم خوب نمی شود اینجا بمانم پیش او هر چه رشته بودم پنبه های جقیرانه ای بو کرده بودم. صادق هدایت نه، دون خوان بسیار شبیه به امام علی می زد حرف های اضافی نبود زیاد اینجا نمی آیم فقط هر وقت که آپدیت می شود. 
این فقط یک بازی کودکانه ی خانه پدری است که اُپن شده همه چیزش، زیاد سخت نگیر که گیر نمی آید زیاد هم نمی آید فقط بعضی وقت ها که وقت می کنیم بازی هم می کنیم . کودکانه تر از کودکان.

   مجنون   


وقتی که به انتها می رسد فکری

وقتی که اوج می گیرد درد

این گاه دوباره دردی زائیده می شود

تناسخ وجود را وحدتی هست ؟

گم می شود سر در کلاف خویش. 


   مجنون   


دولت فقر

درویشی گفت : ان مع العسر یسرا. ان الله مع الصابرین.

گفتم : نمی خواهم. نمی توانم.

گفت : بل اکثرهم لا یعقلون . بقیهٌ الله خیر لکم ان کنتم ...

گفتم : نیستم . نمی خواهم ،نمی توانم. من اصلن همین حالا باید بروم.

گفت : هو معکم اینما کنتم.

خندیدم و گفتم :پس کو ؟

گفت : صم بکم عمی و هم ....

گفتم : به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم ، بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی.

گفت : انا هدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا

 گفتم : دست از سرم بردار این جام تهی دیریست که ره به حال خرابم نمی برد. من چشم امید از حلوای این ترش غوره ها بریده ام. نوشیدنی داری ؟

....

....

دستی بر سرم کشید و رفت !



"پ .ن" تعبیر این خواب عجب ای صبح خیزان چون کنید؟ 

   مجنون   









آبان 1391
اردیبهشت 1391
تیر 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387

حاج اسیر
سه تار
خیلی دور ، خیلی نزدیک
دختران من
یه روزی . یه جایی . یه کسی
پروانه ام باش
کودکی در دور دست
خواهران من